رویه احوالپرسی را که از سرگذراندیم
به رسم تظاهر
دو ردیف دندان های مان را به هم نشان دادیم
لختی نگذشته
چشمان مان را برای هم تنگ کردیم
اما دلهایمان را از هم پنهان داشتیم
و بروی هم نیاوردیم
که دیگر نمی توانیم دل هایمان را برای هم تنگ کنیم
اگر دمی بیشتر هم نفس می شدیم
شاید تنگی نفس مان را نمی توانستیم کتمان کنیم
برغم زن بودن و خوش سخن بودن مان
نه خوشی های مشترک گذشته می توانست باب سخن را بگشاید
و نه خوشی های دور بودن از هم دیگر
مرا زن می نامند
نه آن زنی که در فیلمفارسی ها
اسیر عشق،مطیع هوس
وقربانی ظلم های مردان است
مرا زن می نامند
نه آن زنی که در کلیپ ها
زیبایی،عشوه گری و جنسم
موفقیت خیمه شب بازانم را تضمین می کند
مرا زن می نامند
نه آن زنی که در سریال ها
مادر فرشته گونه ایست
خواهر قدیسه
و همسری آسمانی
من زنم
زنی از جنس زمین
مرا زن می نامند
همان زنی که می تواند
فیلنامه های شخصیتی اش را
بنویسد و بلکه بازی کند
آهنگ های صدایش را
تنظیم کند و بلکه بخواند
من زنم
نه فرشته و نه شیطانم
من انسانم
