X
تبلیغات
رایتل

موضوع بندی

 

یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387
به محض آمدنش از مدرسه

دلم می خواست فرزندی می داشتم  

که  به محض آمدنش از مدرسه 

مرا می جست تا سلام گوید 

سحر کلامش خستگی ام را بزداید 

و مر ا در گفته ها و شنیده های هر روزش سهیم بنماید. 

ولی فرزند من 

به محض آمدنش از مدرسه می گوید: 

 (ما  ! چاشت چهن ؟! 

 مه اه گشنه ای نمردنم ! )  

 جز ناله گشنگیش، 

 این کیف و کلاسور پرت شده اش 

 و بوی آزاردهنده جوراب هایش است

که خبر از آمدنش از مدرسه می دهد 

 و من به میزان قصورم واقفم

فاصله میان آنچه فرزندم می گوید 

با آنچه دلم می خواست بگوید 

آن زمان طولانی است که 

اینها برایم ارزش نبودند 

چون ارزش وجودی خویش را هیچ انگاشته بودم ...


 

 
آرشیو
طراح: نوید

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: