X
تبلیغات
رایتل

موضوع بندی

 

چهارشنبه 15 آذر‌ماه سال 1385
ماجرای کاندید شدن در شورای شهر (سال ۸۱)

کاندید شدن من برای انتخابات دوره دوم شورای شهر اتفاق ساده ای بیش نبود.حضور خانم هایی از کمیسیون امور بانوان فرمانداری شهرستان بندرلنگه درمدرسه ما جهت تشویق بانوان به عضویت در شورای شهر آغاز قصه بود.در دفتر مدرسه در پاسخ به پیشنهاد مسول کمیسیون، که کدامیک از دبیران ،فعال و علاقمند به فعالیت اجتماعی است جوابی وجود نداشت جزتهاجم نگاهها! به سوی من.یادم می آید در دفاع از خود گفتم من هیچ علاقه ای به فعالیت سیاسی ندارم.....ولی حرف زدن من آب در هاون کوبیدنی بیش نبود.فورا مدارک مرا برای ثبت نام خواستند ،معاون مدرسه سراغ پرونده ام رفت تا ناخواسته سرنوشت مرا رقم زند.خود را منفعل یافتم....به فکرم رسید بهانه مشورت با خانواده را بیاورم.بابرادر بزرگترم تماس گرفتم وایشان طبق معمول مثبت اندیش بودند و تشویق کردند.با ناباوری وتردید به اتفاق خانم های مذکور سوار بر اتومبیل فرمانداری عازم منزل شدیم تا مدارک لازم برای ثبت نام تکمیل کنم.بادیدن مادرم، بغض گلویم را گرفت احساس کردم می خواهند مرا از او وخانواده جدا کنند....نا خودآگاه غر زدم ودر قالب غر موضوع را به آنها گفتم.وارد ساختمان فرمانداری که شدم بخشدار خوب و صاحب تجربه بخش مرکزی را(که به نوعی در تحصیل باهم همدوره بودیم) شناختم از اوکمک خواستم ولی او باعجله ازمن خواست به دفتر اموراجتماعی رفته ثبت نام کنم....چند روز با احساس سنگین و غریبی دست و پنجه نرم کردم ودر نهایت احساس کردم برنده میدان شده ام پس استعفای مکتوب خود را به فرمانداری ارسال کردم....فهمیدم مساله پیروزی درونی من مطرح نیست بلکه گام درراهی گذاشته ام که باتصمیم خودم نمی توانستم برگردم. بله! در لیست اعلام شده از سوی فرمانداری نام و نام خانوادگی ام را مانند یک کابوس دیدم مثل یک کودک لجباز شده بودم و مرتب به مسول اموراجتماعی زنگ می زدم که من استعفا داده ام و....(خداییش راهش را بلد نبودم ولی همین عضویت در شورا به من یاد داده چگونه از حقوق شهروندی و مدنی خود دفاع کنم!!!!!)با شروع ایام تبلیغات تماس های مکرر همشهریان ومسولان شروع شدومن همچنان درمقابل تشویق آنها به شروع تبلیغات واستقرار ستاد مقاومت نشان دادم وبالاخره با پادرمیانی برادر بزرگترم که خودرابه نوعی مسول می دانست به چاپ وانتشار بروشور تبلیغاتی با این مضمون:((فریده قاسمی / کاندید دوره دوم شورای اسلامی شهر بندرکنگ)) وبدون درج عکس رضایت دادم.(راستش پیشنهاد چند نفر از اهالی متمول شهر مبنی بر پرداخت هزینه تبلیغات!!!درصورت عدم استطاعت مالی !!!!موجب اجبارمن به انتشار بروشورشد.راستی چه تعداد بروشور را قایم و پیش نویس یادداشت هایم کرده باشم خوب است؟ ) روزانتخابات فرا رسیددرست مانند سال های قبل بعد از ظهر بدون توجه به کاندید بودن خودم به اتفاق خانواده عازم حوزه انتخاباتی نزدیک خانه مان شدیم با ورود من پچ پچ ها و نگاه ها شروع شدوبدنبال آن سوالات دوستانه....چرا نماینده ای به این حوزه نفرستاده اید؟خیلی ها فکر می کنند شما استعفا داده اید چراتبلیغاتتان وسیع نبوده؟و....نیمه شب شاید ساعت ۲ بامداد تلفن خانه زنگ خورد و صدایی آنطرف گوشی با هیجان تبریک می گفت وخبر از رای بالای من می دادومن گیچ وگنگ تازه یادم آمد که امروز چه روزی بود؟!!!بعدها فهمیدم که تمام کاندیدها بااضطراب و هیجان تا دم صبح اطراف ساختمان فرمانداری بود ه اند تا از سرنوشت خود مطلع گردند و حالا وقتی فکر می کنم از خانواده ما حتی یک نفر هم آنجا نرفت و راحت خوابیدیم.ظاهرا من نفر سوم در رای گیری شده بودم آنشب ۱۶-۱۵ نفری زنگ زدند معنی حرف یکی شان را خوب نفهمیدم(خلایق هر چه لایق!!!!!!)واین جمله مدتها تکیه کلام من و دوستان نزدیکم شده بود.

تقدیر من چنین بود : فرصتی و توفیقی اجباری پیش آید تا در خدمت مردم پاک و نجیب شهراصیل وصاحب فرهنگ قوی و کهن بندرکنگ باشم.قبلا نیز گفته ام که در این سه سال واندی خدمت اگر عاشق شهرم بودم حالا عاشق مردم شهرم نیز هستم.رای آنان تعهد -التزام ومسولیت مضاعف در من ایجاد کرد.کاش بدانند که چقدر دوستشان دارم و چقدر برای من عزیز و محترم هستند ....حتی دراین برهه از زمان که برای دوره سوم شورا کاندید نشده ام آن احساس مسولیت و عشق در من وجود دارد و کماکان مدیون حسن نیت آنان هستم.      


 

 
آرشیو
طراح: نوید

عناوین آخرین یادداشت ها

هرمزگانیها: